دختر گلم نازنين زهرا

عقد دختر دايی مامان

وقتی از مشهد در تاريخ94/02/24 برگشتيم کل روز استراحت کرديم و کارهای روز بعد را انجام داده ايم در تاريخ94/02/25 عقد دختر دايی مامان بود خيلی خوش گذشت اميدورام مژگان جان خوشبخت بشی ولی تو خيلی من را اذيت کردی هر چی بزرگتر شده ای من را بيشتر اذيت ميکنی نميدونم چراچراچرا
30 ارديبهشت 1394

مشهد مقدس سال94

دختر نازم در تاريخ 94/02/17 با اتوبوس من و تو بابا و عزيز و دختر دايی عزيز مسافر مشهد شده ايم خيلی خيلی خوشحال بوده  ام از اين که آقا امام رضا دوباره دعوتمون کرد خيلی خوشحال بوديم يه هفته کامل مشهد بوده ايم واقعا خوش گذشت يه جا نزديک حرم پيدا کرديم هر روز به حرم ميرفتيم تو هم با اون چادر زيبات زيباتر شده بودی  خادم های حرم همه به تو شکلات ميدادن بس که ناز شده بوده ای دوست دارم دخترم با تمام وجود روز  های خوبی بود برگشتن با قطار برگشتيم در هر صورت مسافرت خوبی بود ...
30 ارديبهشت 1394

روز مرد مبارک94

دختر نازم برای بابايی يه تی شرت خريده ايم و برای بابا ماشاءالله هم يه پيراهن خريدم روز خوبی بود چون تعطيل بوديم و کنار دختر نازم بوديم
29 ارديبهشت 1394

مادر روزت مبارک1394

من بدهکار توام ای مادر همه جانی که به من بخشیدی لحظاتی که برای امن من جنگیدی و بدهکار توام عمرت را روزهایی که ز من رنجیدی... اشک ها دزدیدی و به من خندیدی من بدهکار توام ای مادر ...
22 فروردين 1394

خداحافظ پوشک

دختر نازم 2سال و4 ماهت است که تصيم گرفتيم از پوشک بگيريم نازنين خيلی سخت بود هنوزم هم نميگی ولی توی شلوارت هم خرابی نمیکنی هر دو ساعت يک بار داريم به زور ميبريمت نميدونم چرا اينقدر داری اذيت ميکنی دختر نازم باور کن از شير گرفتنت راحتر بود تا اين پوشک اميدورارم ياد بگيری توی اين 16 روز که تعطيل بوديم هيچ وقت نگفتی اميدورارم بگی
15 فروردين 1394

بدون عنوان

  عید نوروز عید نوروز می ‏رسد از راه شادی از روی خانه می‏بارد پدرم با چه دقتی دارد بوته ‏های بنفشه می‏کارد مادر مهربان من از صبح شستشو کرده هر چه را بوده پرده را شسته ، شیشه را شسته نیست در خانه ، ذره‏ای دوده تازه وقت غروب هم مادر خسته ، اما برای شادی ما می‏نشیند لباس می‏دوزد تا بپوشیم روز عید آن را ...
15 فروردين 1394

بدون عنوان

سالی در راه است سالی پر برکت سالی که اگر خواهی نیست در آن حسرت برف ها آب شدند غصه ها از ما دور یک دل خوش دارم که شده سنگ صبور تو در این خانه تکانی بتکان هر چه از درد حکایت میکرد بگذار پاک شوی از غم ها خالی شوی از دوده ی درد ...
15 فروردين 1394