دختر گلم نازنين زهرا

مهدی بيا

  خدا مبینی همه را کودکان گل فروش را؟ مادران سیاه پوش را؟ دخترکان تن فروش را؟ واعظان دین فروش را؟ پسران کلیه فروش را؟ محرابهای فرشپوش را؟ قصابهای سگ فروش را؟ انسانهای ادم فروش را؟ همه رامبینی...مهدی را برسان ای خدا........... ...
27 آذر 1392

خدا و بنده

خدا : بنده ي من نماز شب بخوان و آن يازده ركعت است بنده : خدايا! خسته ام! نمي توانم خدا:بنده ي من دو ركعت نماز شفع و يك ركعت نماز وتر بخوان بنده :خدايا! خسته ام برايم مشكل است نيمه شب بيدار شوم خدا : بنده ي من قبل از خواب اين سه ركعت را بخوان بنده: خدايا سه ركعت زياد است خدا: بنده ي من فقط يك ركعت نماز وتر بخوان بنده: خدايا! امروز خيلي خسته ام ! ايا راه ديگري ندارد؟ خدا: بنده ي من قبل ازخواب وضو بگير و رو به اسمان كن و بگو يا الله بنده: خدايا! من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد خدا: بنده ي من همانجا كه دراز كشيده اي تيمم كن و بگو يا الله بنده: خدايا هوا سرد است! نمي توانم دستانم را ...
27 آذر 1392

لالايی

  لالا لالا دخترم   راحت جان دلبرم   بهای ناز تو رو   هر چی باشه می خرم   لالا لالا نازنین   برای من بهترین   با چشای قشنگت   گلهای نازو ببین   لالا لا گل مینا   شکر خدا یکتا   عطا نموده بر ما   نوگلی نازو زیبا   لالا لا گل پونه   غم تو دلت نمونه   تویی برای بابا   نفس، عزیز دردونه   لالا لا کودک من   دختر کوچک من   فدای اون اداهات   تویی   عروسک من   لالا عزیز ...
27 آذر 1392

دختری...

   دختری مثل برگ گل زیبا و به شیرینی عسل دارم عطر احساس می دمد در من گل سرخی که در بغل دارم روزی از باغ یاسها آمد در تمامی هستی ام پیچید زندگی در وجود من گل کرد هر زمانی که دخترم خندید گاهی احساس میکنم باید یک فرشته از آسمان باشد یا خداوند نورها میخواست کوثر عاشقی روان باشد ...
16 آذر 1392

تولدت مبارک

دست بزنید و شادی کنید امشب شب تولده تو باغ سبز زندگی یه غنچه گل وا شده گل و گل و گلت، گل گلکه چه خوشکل وبا نمکه تولدش مبارکه مبارکه مبارکه خنده نشسته رو لباش شادی می باره از چشاش قد کشیده و بزرگ شده قربون اون قد و بالاش کیک تولد بیارین بیار بیار کیکو بیار شمعا رو زود روش بذاریم بذار بذار شمعو بذار گ ل و گل و گلت، گل گلکه چه خوشکل وبا نمکه تولدش مبارکه مبارکه مبارکه یک و دو سه د یالا شمعا رو فوت کن حالا تولدت مبارک چشم نخوری ایشالا ببر ببر کیکو ببر به مام بده تو هم بخور ناز و ناز و نازنینه ماه روی زمینه کیک تولدش هم مثل خودش شیر...
13 آذر 1392

مادر

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:   می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد: در میان تعداد بسیاری از فرشتگان،من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداری خواهد کرد اما کودک هنوزاطمینان نداشت که می خواهد برود یا نه،گفت : اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این ها برای شادی من کافی هستند . خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود کودک ادامه داد: من چگونه م...
5 آذر 1392

پدر و مادر

    تو 10 سالگي : " مامان ، بابا عاشقتونم" تو 15 سالگي : " ولم کنين " تو 20 سالگي : " مامان و بابا هميشه ميرن رو اعصابم" ... ... ... تو 25 سالگي : " بايد از اين خونه بزنم بيرون" تو 30 سالگي : " حق با شما بود" تو 35 سالگي : "ميخوام برم خونه پدر و مادرم " تو 40 سالگي : " نميخوام پدر و مادرم رو از دست بدم!!!!" تو  هفتاد سالگي : " من حاضرم همه زندگيم رو بدم تا پدر و مادرم الان اينجا باشن ...! بيايد ازهمين حالا قدر پدرو مادرامونو بدونيم... از اعماق وجودم اعتقاد دارم که هر روز، روز توست ... ...
4 آذر 1392

خدا

نردبان دلم شکسته است,میشود برای من کمی دعا کنی؟ یا اگر خدا اجازه داد, به جای من کمی خدا خدا کنی؟ راستش دلم مثل یک نماز بین راهی خسته و شکسته است می شود برای بیقراری دلم سفارشی به آن رفیق با وفا همان خدا کنی...؟!
4 آذر 1392