دختر گلم نازنين زهرا

کربلا

دختر نازم نازنين امروز93/09/19 عزيز و بابا جونی از کربلا ميآيند تو واقعا" دلت برای اونها تنگ شده اميداورم به سلامتی برسن دختر نازم ان شاءالله تو هم بری کربلا
19 آذر 1393

روز بعد از تولدت

دختر نازم ديروز تولدت بود چون مامان و بابا سرکار بودند و عصر هم دعای کميل خونه عمو حسين بود برای همين روز بعد رو برای تو جشن گرفتيم صبح وقتی از خواب بيدار شدهای بعد از خوردن صبحانه با دخترم رفتيم کرمان و بردمت پارک  و بعد از آن رفتيم نهار خورديم و بعدش رفتيم خونه عزيز تو با احسان و آيناز بازی کرده ای ساعت7 شب هم رفتيم شهربازی صالح المهدی  و يک عالمه بازی کرده ای آخر از همه هم کيک تولدت رو برات خريديم و رفتيم خونه با عمه ها يه جشن کوچک برات گرفتيم امروز روز تو بود  از صبح تا ساعت11 شب فقط به تو رسيديم آخه منو بابايی فقط تورو دوست داريم عزيز دل مامان و بابا تولدت مبارک جای عزيز و بابا ماشاءالله خالی آخه اونها رفتند کربلا ...
15 آذر 1393

تولد تولد تولدت مبارک

بازم شادي و بوسه ، گلاي سرخ و ميخک ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقويما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روز از اسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا يه کيک خيلي خوش طعم ،با چند تا شمع روشن يکي به نيت تو يکي از طرف من الهي که هزارسال همين جشنو بگيريم به خاطر و جودت به افتخار بودن تو اين روز پر از عشق تو با خنده شکفتي با يه گريه ي ساده به دنيا بله گفتي ببين تو اسمونا پر از نور و پرندس تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس تا تو هستي و چشمات بهونه س واسه خوندن همين شعر و ترانه تو دنياي ما ...
13 آذر 1393
1