روز تاسوعا شب عاشورا
سلام دختر ها از این به بعد تصمیم دارم خاطرات را از زبان خودتون بنویسم سلام من نازنین زهرا هستم امروز به خاطر کرونا مامان بابا اجازه ندادن بریم بیرون باز هم شب با مامان و بابا رفتیم هیئت البته مثل دیشب توی ماشین بودیم برام عزاداری زیبا بود شیر دیدم علم دیدم مردهای که زنجیر میزدن مامان و بابام توی ماشین سینه میزدن خدایا همه عاشق حسین هستن برای اولین بار مامان برام روسری مشکی پوشید آبجی نیوشا هم که خیلی مامان داره اذیت میکنه آخه مامان داره از پوشاک میگیرش خیلی سخته خدایا بابام دوست دارم خودت برام نگه اش دار ...
محرم۹۹
امشب شب تاسوعا هست به خاطر ترس از کرونا هیت نرفتیم فقط امشب باعمه فاطمه و نیایش توی ماشین از دور نگاه کردیم خدایا به حق همین شب عزیز اول این کرونا را از جهان ببره خدایا ما که پیشت آبرو نداریم به آبروی امام حسین تمام مریض ها را شفا بده دختر گلم نازنین زهرا توی ماشین گریه میکردی میگفتی خدایا من دکتر نمیخوام بشم ولی عزیزم تا آخر عمر کنارم باشه شاید خدا دعای تو دختر کوچکم را گوش بده و عزیز را شفا بده الهی آمین
عروسی دایی مهدی
سلام دختر های خوشکل مامان ۲۷ مرداد عروسی دایی مهدی بود به خاطر کرونا یه جشن کوچک خانوادگی در باغ گرفت ولی برای همه خیلی خوش گذشت ...
تولد آناهیتا
دختر گلم تولد آناهیتا ۱۲ تیر بود همه شب اونجا بودیم خیلی خوش گذشت ان شا الله سایه مادر و پدر همیشه بالا سرش باشه راستی دخترم برای روز دختر برات کتاب خریدم به دستمون رسید ...
اردیبهشت۹۹
دختر های نازم امروز ۹ اردیبهشت است عزیز های مامان هنوز کشور درگیر کرونا هست نازنین شما در خانه دری میخوانی و واقعا سخت است کلاس اولی همش بهت میگم بنویس خیلی جوش آینده تو را میزنم امیدورام موفق بشی ۲۹ فروردین هم روز تولد مامان بود بابا جون برام یه گل زیبایی خرید آخه کرونا بود همه جا بسته بود الان هم ماه رمضان هست بابا روزه میگیره ولی من چون به نیوشا شیر میدم روزه نمی گیرم دوستتان دارم
سیزده به در ۹۹
دخترهای گلم سیزده به در امسال با همه سالها فرق داشت به خاطر کرونا در خانه ماندیم و عزیز و بابا ماشا الله و عزیز مامان رفتیم در حیاط نشستیم امیدوارم این ویروس لعنتی بره راحت بشیم ...









