مادر
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد: در میان تعداد بسیاری از فرشتگان،من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداری خواهد کرد اما کودک هنوزاطمینان نداشت که می خواهد برود یا نه،گفت : اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این ها برای شادی من کافی هستند . خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود کودک ادامه داد: من چگونه م...
نویسنده :
مامانی
11:33
پدر و مادر
تو 10 سالگي : " مامان ، بابا عاشقتونم" تو 15 سالگي : " ولم کنين " تو 20 سالگي : " مامان و بابا هميشه ميرن رو اعصابم" ... ... ... تو 25 سالگي : " بايد از اين خونه بزنم بيرون" تو 30 سالگي : " حق با شما بود" تو 35 سالگي : "ميخوام برم خونه پدر و مادرم " تو 40 سالگي : " نميخوام پدر و مادرم رو از دست بدم!!!!" تو هفتاد سالگي : " من حاضرم همه زندگيم رو بدم تا پدر و مادرم الان اينجا باشن ...! بيايد ازهمين حالا قدر پدرو مادرامونو بدونيم... از اعماق وجودم اعتقاد دارم که هر روز، روز توست ... ...
نویسنده :
مامانی
10:22
خدا
نردبان دلم شکسته است,میشود برای من کمی دعا کنی؟ یا اگر خدا اجازه داد, به جای من کمی خدا خدا کنی؟ راستش دلم مثل یک نماز بین راهی خسته و شکسته است می شود برای بیقراری دلم سفارشی به آن رفیق با وفا همان خدا کنی...؟!
نویسنده :
مامانی
10:21
عاشق خدا باش
همیشه میشه خاص بود میشه سخت عاشق خدا بود تا همه بهت ذل بزنن میشه خیلی راحت از کنارش گذشت میشه یا علی گفتو عشقو از هر جا که دوست داری آغاز کرد هر کاری کنی خدایی که من میشناسمش عاشقانه دوستت داره ...
نویسنده :
مامانی
10:14
دندون دوم
ديروز 92/09/03 شب وقتی داشتم باهات بازی میکردم فهميدم يه دندون ديگه هم در آوردی خدا رو شکر میکنم هر سه تامون خوشبخت کنار هم هستيم اميدوارم خدا حافظ حامی تو دختر نازم باشه من و بابا خيلی دوست داريم دختر نازم ...
نویسنده :
مامانی
9:55
نازنين زهرا در کنار علم امام حسين
نازنين مامان تو از روز علی اصغر سرما خوردی در نتيجه فقط تونستيم ظهر تاسوعا و ظهر عاشورا بريم بيرون چون دختر نازم مريض بود و حال نداشت چقدر من و بابا ناراحت بوديم خدا رو شکر الان حالت بهتر ه دوست دارم مامانی دختر گلم وقتی از هيئت آمده ايم ياد گرفتی بگی حيدر حيدر و همش اين جمله رو ميگی اميدوارم حيدر نگاهدارت باشه ...
نویسنده :
مامانی
12:08
دندون
دختر ناز مامان در تاريخ92/08/03 اولين دندونش داره در مياد فقط دست بزنی متوجه ميشی در اولين فرصت برات جشن ميگيرم انار دونه دونه بچه ای دارم دردونه قشنگ و مهربونه انار دونه دونه سه چهار روزه که بچم گرفتار دندونه انار دونه دونه توی دهان بچم یه گل زده جوونه گل نگو مرواریده مثه طلای سفیده ...
نویسنده :
مامانی
13:19







